خاطرات این چند روز
سلام آقا امیررضا،خوبی پسرم؟ امروزپنج شنبه 23خرداده و ما هم نت نداریمممم ! برا همین دارم خاطراتو مینویسم تا بعدا سر یه فرصت یه جا ثبتش کنم. عزیز دلم 3شنبه رفتم دکتر و شما پیش خانوم دکتر حسابی شیطنت کردی و تکونای محکم خوردی و خانوم دکتر از دست تو شیطون میخندید. وزنم خیلی بالا بود و دکتر طبق معمول ناراحت شد و گفت افتضاحه!!شدم 86 آخه چیکا کنم مامانی؟؟منکه نمک و ماکارونی و برنج رو حذف کردم؟برا همین گفت باید یه تست تحمل گلوکز بدی و منم امروز یعنی پنج شنبه ناشتا ساعت 11 با بابایی رفتیم آزمایشگاه و خون از دستم گرفت،ودو تا لیوان یه بار مصرف داد دستم و گفت گلوکزه،باید بخوری!!منم خوردم و حسابی حالم بد شد...و گفت باید یه ساعت دیگه دوباره بیای. منم رفتم ...



